close
نازچت
طنز

sharj

یکشنبه 02 مهر 1396

طنز

آرشیو
1395
1394
1393
1392
1391
امکانات جانبی
تبلیغات



*****************




جستجوگر پیشرفته سایت






طنز / اعتراف های جدید و خنده دار


 اعتراف می کنم امروز داشتم دانلود می کردم
دیدم سرعت داره همینطور زیاد می شه تا سرعت به یک مگ رسید
داشتم سکته می کردم که یه مرتبه...
دیدم دارم حجم دانلود شده رو نگا می کنم

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

 اعتراف میکنم دیروز ماشین بابامو بردم تو شهر۴۰ هزارتومن جریمه شدم
بعد ظهرش بابام ماشینو برد تو شهر ۴۰ هزار تومن جریمه شده بود
مدیوننین اگه فکر کنیین من اون قبضو گذاشتم براش

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

اعتراف میکنم هر وقت که خودکار جدید خریدم انگیزم واس نوشتن بیشتر شده...
شما هم مثل من هستین؟؟

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

 اعتراف میکنم اون زمونا که از این نوشابه شیشه ای ها بود
یه روز خواستم یه شیشه که اضافه اومده بود رو بذارم تو در یخچال دیدم بلنده و جا نمی شه
درش آوردم یه کمش رو خوردم دوباره گذاشتم
و در کمال تعجب دیدم نه بازم جا نمی شه!

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

 اعتراف میکنم چند روز پیش فهمیدم زی زی گولو نمیگفته :
زی زی گوله تا به تا،می گفته: درازکوتاه تا به تا!!
اصلا بغض تو چشمام حلقه زد!
اصلا یه شکستی خوردم کمرم شکست!

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

اعتراف میکنم که:
وقتی که کوچولو بودم میترسیدم تو کامپیوتر موزیک ویدیو نگاه کنم !
اخه فکر میکردم الان خواننده منو میبینه!!!
خو دیوونه ام دیگه
چیه خل و چل ندیدی؟؟

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

ﺍﻣﺮﻭﺭ ﺗﻮ ﻣﺤﻠﻤﻮﻥ ﯾﻪ ﭘﻮﺭﺷﻪ ﺧﻮﺵ ﺭﻧﮓ ﭘﺎﺭﮎ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﺟﺎﺗﻮﻥ ﺧﺎﻟﯽ
ﮐﻮﺩﮎ ﻋﻘﺪﻩ ﺍﯼ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺧﻂ ﺧﻄﯿﺶ ﮐﻦ
ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﺷﻨﻔﮑﺮ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ : خاک برمخت,ﻧﺪﯾﺪ ﺑﺪﯾﺪﺍ ﺍﯾﻦﮐﺎﺭﻭ ﻣﯿﮑﻨﻦ
ﮐﻮﺩﮎ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺍﻟﺤﺴﻮﺩ, ﻻ ﯾﺴﻮﺩ,لامرض
هيچى ديگه ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ باهم ﺩﺭﮔﯿﺮ ﺑﻮﺩﻥ
که يهو ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﺧﺮ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﯾﻪ ﻟﮕﺪ ﺑﻬﺶ ﺯﺩ ﺻﺪﺍﺵﺩﺭ ﺍﻭﻣﺪ ﮐﻠﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪيم فرار کرديم!!

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

اعتراف می کنم بچه که بودم فکر می کردم
این برچسب های تبلیغاتی که روی در خونه ها می چسبونن
یه چیزی توی مایه مدال ژنرالهاست و هر کی بیشتر داشته باشه وضعش بهتره
هی می رفتم برچسب همسایه ها رو می شمردم که یه وقت اضافه تر از ما نباشه !!!

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

 اعتراف میکنم از وقتی که رمز دوم عابر بانک بابام روفهمیدم
دیگه یه کارت شارژ نخریدم هیچ دارم پول تو جیبی هامم پس انداز میکنم

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

یه مدت جوگیر شده بودم جلو بابام پامو دراز نمیکردم
یه کم که با خودم فکر کردم دیدم قدیما خیلی کارا میکردن
ولی با پیشرفت علم دیگه اون کارارو نمیکن

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

یکی از بزرگترین آرزوهای من در دوران تحصیل :
کاش فردا بارون نیاد، آخه ما ورزش داریم...

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

اعتراف میکنم خیلی پیش بود خودمو به سرماخوردگی زدم که مدرسه نرم...
اما من هنوز موندم اون دکتری که منو معاینه می کرد و می گفت :
مریضی و چند جور قرص و دوا می نوشت تا خوب بشم
مدرکشو از کجا گرفته بود!

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم با داداشم توپ پلاستیکی رو که به زور واسم خریده بودن پاره کردیم ببینیم توش چه شکلیه !!!

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

 بچه که بودم وقتی کیوی میخوردم به اون قسمت وسطش که زرده می گفتم این موزه
بعد با کلی کشمکش با آبجی و داداش نصیبم می شد با ولع میخوردمش!!!!
خو چیه؟؟!!بچه بودم دااا!!

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

اعــــتراف میکــــنم وقتـــی بچـــه بــــودم انــــقده حســـودیـــم مـــیشد بـــه اون بچـه هایی
کـــه بلـــد بـــودن بـــا دوتـــا انگـــشتاشون ســــوت بزنـــن^

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

 اعتراف میکنم بچه بودم وقتی بارون میومد تو راه برگشت از مدرسه
با چکمه هام از جاهایی رد میشدم که آب بیشتری جمع شده بود
کلی هم ذوق میکردم که پاهام خیس نمیشه…
عجب روزایی بود..

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

ﻣﻦ ﺗﺎ ﺳﻮﻡ ﺩﺑﺴﺘﺎﻥ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ :
ﻣﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﯾﻪ ﻣﺴﻮﺍﮎ ﭼﺎﺭ ﭘﻨﺞ ﺗﺎ ﻣﺴﻮﺍﮎ ﺩﺍﺭﯾﻢ
ﻭﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﺎ ﻫﺮ ﮐﺪﻭﻡ ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﻢ ﻣﺴﻮﺍﮎ ﺑﺰﻧﻢ !

 

◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊

 

اعتراف می کنم سوم ابتدایی که بودم وقتی قرار بود سر کلاس مشق بنویسیم
دستمو خودکاری می کردم و به معلمم می گفتم خانم دستم خون اومده نمیتونم بنویسم
معلمم می گفت باشه ننویس
گودزیلایی بودمااا
ولی خدایی معلم هیچوقت به روم نیورد




محبوب کن - فیس نما
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0




طنز / تا حالا دقت کردین !؟




طنز / تا حالا دقت کردین !؟




دقت کردین وقتی نوبت ما میشه نون بگیریم
همون موقع آشنای شاطرم میاد نون بگیره ؟

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

دقت کردین هرچیزی در حالت تست درست کار میکنه
و همون چیز در حال استفاده و یا معرفی به دیگران آبرو و حیثیتت آدمو میبره ؟

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

تا حالا دقت کردین ۵ دقیقه خواب دم صبح
۵ برابر ۵ ساعت خواب شب حال میده ؟

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

دقت کردین که یکی از سخت ترین کارایِ دنیا
انتخابِ یه فولدر آهنگ Selection واسه تو ماشینه ؟

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

دقت کردین که توی فرهنگ ما تا شیش صبح بیدار موندن
خیلی راحت تر از شیش صبح بیدار شدنه ؟

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

به این جمله تا حالا دقت و فکر کردین ؟
جمله معمول همه معلم ها ، ناظم ها و مدیران مدرسه طی سال در صورت بروز حادثه :
کلاس شما بدترین کلاسی بود که تو این سالا داشتم !

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

تا حالا دقت کردین بیشتر از دفعاتی که عاشق شدیم
شکست عشقی خوردیم ؟

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

دقت کردین لذتی که تو پیچوندن مدرسه هست
توی تعطیلی رسمیش نیست ؟

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

دقت کردین که “موزیک” و “بوى ادوکلن”
خاطرات رو به صورت Full HD میارن جلوى چشم آدم ؟

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

دقت کردین وقتی خودتو میزنی به خواب
یا جایی از بدنت شروع میکنه به خارش یا آب دهنت جمع میشه
باید قورتش بدی یا دست و پاهات خواب رفته باید تکونش بدی ؟

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

تا حالا دقت کردین
پوست کیک یزدی از خودش خوشمزه تره ؟

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

دقت کردین هیچی بدتر از این نیست که
یه چی دانلود کنی بعد فایلش خراب باشه ؟

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

ﺩﻗﺖ ﮐﺮﺩﯾﻦ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺖ ﺯﻧﮓ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﻩ
ﻫﻤﻪ ﮔﻮشاﺷﻮﻥ ﺗﯿﺰ ﺗﯿﺰ میشه ولی ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻠﻔﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﺯﻧﮓ میخوره
ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﻣﯿﺰﻧﻦ ﺑﻪ ﮐﺮ ﺑﻮﺩﻥ ؟
ﺯﻧﮓ ﺧﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻫﻤﻪ ﻓﻠﺞ ﻣﺎﺩﺭﺯﺍﺩ ﻣﯿﺸﻦ !

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

یه قانونی ھست که من خودم کشفش کردم
از قانون اول نیوتون ھم دقیق تره :
سر سفره وقتی دیس غذارو برمیداری مشکلی نیست
ولی وقتی میخوای بزاری سر جاش ھمیشه جاش پر شده
و جا نیست که بزاریش ، اصن انگار نه انگار این دیسو از تو ھمین سفره برداشتی !

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

دقت کردین که همیشه یه مسواکِ مرموز تو دستشویی هست
که معلوم نیست صاحبش کیه ؟

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

دقت کردین هروقت بخوای پشت تلفن جایی که هستی رو دروغ بگی
حتما یه راننده تاکسی هست که با صدای بلند موقعیت جغرافیایی رو به طور دقیق اعلام میکنه
و فرد پشت تلفن هم به طور واضح میشنوه ؟

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

دقت کردین هروقت میخواین موهاتونو اصلاح کنین ۲۰۰نفر نشستن تو صف
ولی درست فردای روزی که موهاتو اصلاح میکنی آرایشگر از بیکاری یه شیلنگ گرفته دستش
داره جلوی مغازه رو میشوره ؟

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

دقت کردین اونی که مدال برنز میگیره
خوشحال تر از اونیه که مدال نقره می گیره ؟

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

دقت کردین وقتی میخوای یدونه نون بگیری
صفش جدا نیس اما وقتی میخوای چنتا نون بگیری صف یدونه ای جداست ؟
۱۰ نفر میان یدونه نون میگرن اما تو هنوز نفر دومی !

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

دقت کردین که اگه لاى پنجره ۲میلیمتر هم باز باشه مگس پیداش میکنه
و میاد تو خونه ولى اگه ۶تا پنجره به طور کامل باز باشه نمیتونه بره بیرون
هى میره میخوره تو شیشه ؟

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

دقت کردین هیچکس موقع کار با کامپیوتر
دوست نداره کسی کنارش باشه ؟

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

دقت کردین که توالت درب و داغون و کپک زده کثیف ولی قفلدار
بهتر از توالت ۶ستاره لوکس بدون قفله ؟

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

دقت کردین که اگه یه دونه کبریت روشن از دستت به صورت غیرارادی ولشه همه شهر آتیش می گیره
اما میخوای یه سیگار روشن کنی یه جعبه کبریت می سوزونی ، آخرشم از یکی فندک می گیری ؟

 

•••••••••• مطالب طنز و خنده دار ••••••••••

 

دقت کردین بعضی وقتا با یه نفر فقط کار داری
ولی مجبوری به بهونه احوالپرسی بهش زنگ بزنی که تابلو نشه
بعضی وقتام فقط و فقط میخوای حال یکی رو بپرسی
و صداشو بشنوی ولی مجبوری یه کاری رو بهونه کنی که تابلو نشه ؟





محبوب کن - فیس نما
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0




مقایسه دخترهای دهه شصتی و دهه هفتادی !




همشهری جوان : دختر هم، دخترهای قدیم. همان هایی که جامعه و تاریخ و کلیشه های ذهنی تا می توانستند سنگ انداختند جلوی پایشان؛ سنگ هایی از جنس عقده و تعصب ولی همین دخترها کارهایی می کردند بیا و ببین؛ مسئولیت سرشان می شد، برنامه داشتند، زندگی شان روی روال بود، جدی بودند، مادر و پدرشان را هم راه می بردند. این تصویر امروز از دختر دیروز است. دیروز که می گوییم، یعنی دهه ۵۰ حالا بعد از آن دو نسل دیگر هم آمده اند؛ دخترهای دهه ۶۰ و دخترهای دهه ۷۰.

فکر می کنید فردا دختران دهه ۸۰ در مورد ما چطور قضاوت می کنند؟ ما دخترها هر کداممان تصویری از یک نسل را درست می کنیم و برای نسل بعدی می فرستیم؛ تصویری که طبق آن ما را قضاوت می کنند. تصویری که از نسل دخترهای دهه ۶۰ وجود دارد با تصویری که این روزها دخترهای دهه ۷۰ از خودشان می سازند متفاوت است.

یک دهه اختلاف، دخترهای جوان این دو دهه را از هم دور و دورتر کرده. تصمیم هایی که در موقعیت های مختلف می گیرند و تصویری که از آینده خودشان ساخته اند، نشان می دهد چقدر دنیای این دو گروه با هم متفاوت است. در این گزارش دخترهای این دو دهه را در ۴ تا از موقعیت هایی که با شروع دوره جوانی با آنها روبرو می شوند مقایسه کرده ایم؛ تصمیماتی که در این موارد گرفته اند و دیالوگ هایی که در هر موقعیت می گویند تفاوت ها را بهتر نشان می دهد.

۱- ورود به دانشگاه
بهشت موعودی که بود!

دانشگاه رفتن برای دخترها همیشه مهم بوده. دهه شصتی ها چون جمعیتشان زیاد بود و همه شان با هم پشت درهای دانشگاه رسیدند، با سختی های بیشتری هم مواجه بودند. شاید به خاطر همین سختی هم بود که ترجیح می دادند یک رشته شناخته شده را انتخاب کنند، رشته ای که پس فردا توی جمع مجبور نباشند برای همه در مورد آینده شغلی و واحدهای درسی و اصلا چیستی و چرایی وجودش توضیح بدهند.

علاوه بر این، دانشگاه برای خیلی از دخترهای دهه ۶۰ سقف آرزوها و همه آن چیزی بود که از آزادی می توانستند داشته باشند؛ به همین خاطر هم برای رسیدن بهش تلاش می کردند. دخترهای دهه ۷۰ اما دانشگاه رفتن برایشان راحت است. هم ظرفیت دانشگاه ها بالا رفته و هم خیلی از دخترهای این دهه لزومی نمی بینند برای انتخاب رشته تحصیلی نظر پدر و مادر و قوم و خویش را لحاظ کنند. دانشگاه برای این دخترها صرفا جایی است که می توانند علاقه شان را دنبال کنند.

دیالوگ دختری از دهه ۶۰:

دو سال پشت کنکور ماندم تا توی این رشته کوفتی قبول شوم. چهار سال زندگی ام هم که توی دانشگاه گذشت، بعدش هم به بدبختی فوق لیسانس بگیر، حالا هم بنشینم توی خانه و به در و دیوار نگاه کنم! اگر مجبور نبودم این همه به خانواده جواب پس بدهم، می شد کارهایی را که دوست دارم انجام بدهم، رشته بهتر و به دردبخورتر.

دیالوگ دختری از دهه ۷۰:

من یکی که حاضر نبوده ونیستم برای خوش کردن دل کسی (شما بخوانید خانواده) پیشوند دکتر، مهندسی را دنبال اسمم بکشم. برای رشته ای که دوست داشتم جنگیدم و پیروز شدم.


۲- انتخاب شغل
سکه و پول و اسکناس

یک کار دولتی که کارت زنش هم ملس باشد؛ این همه تصویری بود که دخترهای دهه ۶۰ برای خودشان و خانواده ها برای دخترهای عزیز کرده شان در ذهن داشتند. کار کردن برای خیلی از دخترهای اوایل دهه ۶۰ هدف نبود؛ لااقل نه به آن اندازه که به دانشگاه به عنوان هدف نگاه می کردند. دخترهای دهه ۷۰ اما زیاد توی ابر بالای سرشان دنبال قبولی در آزمون استخدامی ادارات دولتی نیستند. کار هست؛ حتما هم هست. اما نه کاری که دست و پایشان را ببندد.

خیلی هایشان ترجیح می دهند جایی کار کنند که اگر دو روز بعد دلشان را زد، بتوانند بار و بندیلشان را جمع کنند و بروند. یک عده دیگرشان هم ترجیح می دهند نان هنرهای شخصی شان را بخورند. خیاطی، ساخت زیورآلات و وسایل تزیینی، آشپزی و شیرینی پزی و همه آن چیزهایی که در دهه ۶۰ برای خیلی از دخترها فقط یک تفریح بود، برای دخترهای دهه ۷۰ شغلی است که دستشان را از جیب پدر درآورده.

دیالوگ دختری از دهه ۶۰:

وای، بالاخره کار پیدا کردم. حالا همه خانواده به من افتخار می کنند. دستم هم توی جیب خودم است. فردا روز هم که شوهر کردم لازم نیست برای خریدن دوست داشتنی هایم گردنم کج باشد. همین آب باریکه برایم کافی است، قرار نیست که سرمایه دار بزرگ خاورمیانه باشم، همین که از پس خودم برمی آیم، باید خوشحال باشم.

دیالوگ دختری از دهه ۷۰:

شما جای من! وقتی برای خرید یک هد ست ساده که دو روز بعد هم باز سیمش گیر می کند لای در مترو از کار می افتد، باید ۵۰ دلار ناقابل پیاده شوی، به فکر کار نمی افتی؟ پول دغدغه ات نمی شود؟ نه، خداییش؟


۳- ازدواج
آن مرد با اسب آمد، نیامد؟ یا چی؟

دخترها همیشه در معرض شتری بوده اند که دم در خانه شان می نشیند. این شتر برای دهه هفتادی ها در جاهای زیادی می تواند زانو بزند؛ دانشگاه، محل کار، جمع های دوستانه و گروه های همسالان برای خیلی از دهه شصتی ها اما راضی کردن پدر و مادر برای ازداج با یک همکلاسی یا همکار مشکلاتی را به همراه داشت که گاهی عطایش را به لقایش می بخشیدند. در بین دهه شصتی ها، دختران زیادی به همان شیوه سنتی راضی بودند، ولی دهه هفتادی ها خیلی موافق نظر مادر شوهرها در جلسه خواستگاری نیستند. خیلی هایشان هم که کلا به این مقوله فکر نمی کنند و رویای مردی با اسب سفید را کلا باور نکرده اند.

دیالوگ دختری از دهه ۶۰:

تا بیست و سه ... چهار سالگی که اصلا حرفش را هم نزنید، چون من قصد ازدواج ندارم، می خواهم به درسم ادامه بدهم. حالا که بیست و هشت - نه ساله شدم تازه فهمیدم چقدر تنها هستم. البته کمی دیر شده، آنقدر توی این سال ها تاقچه بالا گذاشته ام و نفرتم را نسبت به مردها نشان داده ام که به این راحتی نمی شود درستش کرد.

دیالوگ دختری از دهه ۷۰:

شیب؟! بام؟! تازه دارم با خودم و زندگی ام حال می کنم. حالا همه این فرصت کم را با یکی دیگر نصف کنم؟ حتی فکر پذیرفتن این همه مسئولیت و ادامه زندگی به روزمره ترین و یکنواخت ترین شکل ممکن برایم عجیب است. اگر هم یک روزی تصمیم بگیرم تن به این کار بدهم، ترجیح می دهم دنبال کسی باشم که رویاها و آرزوهایش را دوست داشته باشم، نه آن کسی که پول و تحصیلاتش دل خانواده ام را برده اند.


۴- تفریح
چه حرفا، چه چیزا!

وقتی قرار است یک دختر تفریح کند، همه جامعه نگران می شوند، نه اینکه جای نگرانی نباشد، ولی برای دهه شصتی ها این نگرانی همراه بود با حرف های خاله زنکی در و همسایه و فامیل. چیزی که شکر خدا انگار دهه هفتادی ها کم و بیش از شرش رها شده اند. برای دهه هفتادی های همه کافی شاپ های شهر، همه پارک ها و سالن های ورزشی آماده است. این روزها حتی دخترهای زیادی را می بینیم که شال و کلاه کرده اند و تنهایی به سفر می روند؛ سفرهایی که لزوما داخل مرزهای کشور هم نیستند. برای دهه شصتی ها خانه خاله و همراهی با دختر خاله جزو امن ترین و مطمئن ترین تفریحات بود. جلسات دوستانه در خانه و غذاخوری دانشگاه را هم می شد اضافه کرد؛ ولی سفر؟ آن هم یک دختر تنها؟! چه حرف ها!!!

دیالوگ دختری از دهه ۶۰:

اگر پدر و مادرم اجازه می دادند به جای کلاس زبان و کنکور بروم نقاشی، الان یک نقاش حرفه ای بودم، شاید هم عکاس، یا شاعر. همیشه دوست داشتم با همکلاسی هایم یک گروه علمی داشته باشیم. آخر توی خانه خاله که نمی شود کا رعلمی کرد. جای دیگری سراغ دارید؟

دیالوگ دختری از دهه ۷۰:

یادم نمی آید آخرین بار کی در جمعی غیر از جمع رفقایم به من خوش گذشته است. اما هر حرکتی که با دوست هایم و بچه ها می زنیم، همیشه و به شدت حال خوب کن می شود. مثلا کافه نشینی های ۶-۵ ساعته مان در ولیعصر










محبوب کن - فیس نما
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0




مقایسه دخترهای دهه شصتی و دهه هفتادی !




همشهری جوان : دختر هم، دخترهای قدیم. همان هایی که جامعه و تاریخ و کلیشه های ذهنی تا می توانستند سنگ انداختند جلوی پایشان؛ سنگ هایی از جنس عقده و تعصب ولی همین دخترها کارهایی می کردند بیا و ببین؛ مسئولیت سرشان می شد، برنامه داشتند، زندگی شان روی روال بود، جدی بودند، مادر و پدرشان را هم راه می بردند. این تصویر امروز از دختر دیروز است. دیروز که می گوییم، یعنی دهه ۵۰ حالا بعد از آن دو نسل دیگر هم آمده اند؛ دخترهای دهه ۶۰ و دخترهای دهه ۷۰.

فکر می کنید فردا دختران دهه ۸۰ در مورد ما چطور قضاوت می کنند؟ ما دخترها هر کداممان تصویری از یک نسل را درست می کنیم و برای نسل بعدی می فرستیم؛ تصویری که طبق آن ما را قضاوت می کنند. تصویری که از نسل دخترهای دهه ۶۰ وجود دارد با تصویری که این روزها دخترهای دهه ۷۰ از خودشان می سازند متفاوت است.

یک دهه اختلاف، دخترهای جوان این دو دهه را از هم دور و دورتر کرده. تصمیم هایی که در موقعیت های مختلف می گیرند و تصویری که از آینده خودشان ساخته اند، نشان می دهد چقدر دنیای این دو گروه با هم متفاوت است. در این گزارش دخترهای این دو دهه را در ۴ تا از موقعیت هایی که با شروع دوره جوانی با آنها روبرو می شوند مقایسه کرده ایم؛ تصمیماتی که در این موارد گرفته اند و دیالوگ هایی که در هر موقعیت می گویند تفاوت ها را بهتر نشان می دهد.

۱- ورود به دانشگاه
بهشت موعودی که بود!

دانشگاه رفتن برای دخترها همیشه مهم بوده. دهه شصتی ها چون جمعیتشان زیاد بود و همه شان با هم پشت درهای دانشگاه رسیدند، با سختی های بیشتری هم مواجه بودند. شاید به خاطر همین سختی هم بود که ترجیح می دادند یک رشته شناخته شده را انتخاب کنند، رشته ای که پس فردا توی جمع مجبور نباشند برای همه در مورد آینده شغلی و واحدهای درسی و اصلا چیستی و چرایی وجودش توضیح بدهند.

علاوه بر این، دانشگاه برای خیلی از دخترهای دهه ۶۰ سقف آرزوها و همه آن چیزی بود که از آزادی می توانستند داشته باشند؛ به همین خاطر هم برای رسیدن بهش تلاش می کردند. دخترهای دهه ۷۰ اما دانشگاه رفتن برایشان راحت است. هم ظرفیت دانشگاه ها بالا رفته و هم خیلی از دخترهای این دهه لزومی نمی بینند برای انتخاب رشته تحصیلی نظر پدر و مادر و قوم و خویش را لحاظ کنند. دانشگاه برای این دخترها صرفا جایی است که می توانند علاقه شان را دنبال کنند.

دیالوگ دختری از دهه ۶۰:

دو سال پشت کنکور ماندم تا توی این رشته کوفتی قبول شوم. چهار سال زندگی ام هم که توی دانشگاه گذشت، بعدش هم به بدبختی فوق لیسانس بگیر، حالا هم بنشینم توی خانه و به در و دیوار نگاه کنم! اگر مجبور نبودم این همه به خانواده جواب پس بدهم، می شد کارهایی را که دوست دارم انجام بدهم، رشته بهتر و به دردبخورتر.

دیالوگ دختری از دهه ۷۰:

من یکی که حاضر نبوده ونیستم برای خوش کردن دل کسی (شما بخوانید خانواده) پیشوند دکتر، مهندسی را دنبال اسمم بکشم. برای رشته ای که دوست داشتم جنگیدم و پیروز شدم.


۲- انتخاب شغل
سکه و پول و اسکناس

یک کار دولتی که کارت زنش هم ملس باشد؛ این همه تصویری بود که دخترهای دهه ۶۰ برای خودشان و خانواده ها برای دخترهای عزیز کرده شان در ذهن داشتند. کار کردن برای خیلی از دخترهای اوایل دهه ۶۰ هدف نبود؛ لااقل نه به آن اندازه که به دانشگاه به عنوان هدف نگاه می کردند. دخترهای دهه ۷۰ اما زیاد توی ابر بالای سرشان دنبال قبولی در آزمون استخدامی ادارات دولتی نیستند. کار هست؛ حتما هم هست. اما نه کاری که دست و پایشان را ببندد.

خیلی هایشان ترجیح می دهند جایی کار کنند که اگر دو روز بعد دلشان را زد، بتوانند بار و بندیلشان را جمع کنند و بروند. یک عده دیگرشان هم ترجیح می دهند نان هنرهای شخصی شان را بخورند. خیاطی، ساخت زیورآلات و وسایل تزیینی، آشپزی و شیرینی پزی و همه آن چیزهایی که در دهه ۶۰ برای خیلی از دخترها فقط یک تفریح بود، برای دخترهای دهه ۷۰ شغلی است که دستشان را از جیب پدر درآورده.

دیالوگ دختری از دهه ۶۰:

وای، بالاخره کار پیدا کردم. حالا همه خانواده به من افتخار می کنند. دستم هم توی جیب خودم است. فردا روز هم که شوهر کردم لازم نیست برای خریدن دوست داشتنی هایم گردنم کج باشد. همین آب باریکه برایم کافی است، قرار نیست که سرمایه دار بزرگ خاورمیانه باشم، همین که از پس خودم برمی آیم، باید خوشحال باشم.

دیالوگ دختری از دهه ۷۰:

شما جای من! وقتی برای خرید یک هد ست ساده که دو روز بعد هم باز سیمش گیر می کند لای در مترو از کار می افتد، باید ۵۰ دلار ناقابل پیاده شوی، به فکر کار نمی افتی؟ پول دغدغه ات نمی شود؟ نه، خداییش؟


۳- ازدواج
آن مرد با اسب آمد، نیامد؟ یا چی؟

دخترها همیشه در معرض شتری بوده اند که دم در خانه شان می نشیند. این شتر برای دهه هفتادی ها در جاهای زیادی می تواند زانو بزند؛ دانشگاه، محل کار، جمع های دوستانه و گروه های همسالان برای خیلی از دهه شصتی ها اما راضی کردن پدر و مادر برای ازداج با یک همکلاسی یا همکار مشکلاتی را به همراه داشت که گاهی عطایش را به لقایش می بخشیدند. در بین دهه شصتی ها، دختران زیادی به همان شیوه سنتی راضی بودند، ولی دهه هفتادی ها خیلی موافق نظر مادر شوهرها در جلسه خواستگاری نیستند. خیلی هایشان هم که کلا به این مقوله فکر نمی کنند و رویای مردی با اسب سفید را کلا باور نکرده اند.

دیالوگ دختری از دهه ۶۰:

تا بیست و سه ... چهار سالگی که اصلا حرفش را هم نزنید، چون من قصد ازدواج ندارم، می خواهم به درسم ادامه بدهم. حالا که بیست و هشت - نه ساله شدم تازه فهمیدم چقدر تنها هستم. البته کمی دیر شده، آنقدر توی این سال ها تاقچه بالا گذاشته ام و نفرتم را نسبت به مردها نشان داده ام که به این راحتی نمی شود درستش کرد.

دیالوگ دختری از دهه ۷۰:

شیب؟! بام؟! تازه دارم با خودم و زندگی ام حال می کنم. حالا همه این فرصت کم را با یکی دیگر نصف کنم؟ حتی فکر پذیرفتن این همه مسئولیت و ادامه زندگی به روزمره ترین و یکنواخت ترین شکل ممکن برایم عجیب است. اگر هم یک روزی تصمیم بگیرم تن به این کار بدهم، ترجیح می دهم دنبال کسی باشم که رویاها و آرزوهایش را دوست داشته باشم، نه آن کسی که پول و تحصیلاتش دل خانواده ام را برده اند.


۴- تفریح
چه حرفا، چه چیزا!

وقتی قرار است یک دختر تفریح کند، همه جامعه نگران می شوند، نه اینکه جای نگرانی نباشد، ولی برای دهه شصتی ها این نگرانی همراه بود با حرف های خاله زنکی در و همسایه و فامیل. چیزی که شکر خدا انگار دهه هفتادی ها کم و بیش از شرش رها شده اند. برای دهه هفتادی های همه کافی شاپ های شهر، همه پارک ها و سالن های ورزشی آماده است. این روزها حتی دخترهای زیادی را می بینیم که شال و کلاه کرده اند و تنهایی به سفر می روند؛ سفرهایی که لزوما داخل مرزهای کشور هم نیستند. برای دهه شصتی ها خانه خاله و همراهی با دختر خاله جزو امن ترین و مطمئن ترین تفریحات بود. جلسات دوستانه در خانه و غذاخوری دانشگاه را هم می شد اضافه کرد؛ ولی سفر؟ آن هم یک دختر تنها؟! چه حرف ها!!!

دیالوگ دختری از دهه ۶۰:

اگر پدر و مادرم اجازه می دادند به جای کلاس زبان و کنکور بروم نقاشی، الان یک نقاش حرفه ای بودم، شاید هم عکاس، یا شاعر. همیشه دوست داشتم با همکلاسی هایم یک گروه علمی داشته باشیم. آخر توی خانه خاله که نمی شود کا رعلمی کرد. جای دیگری سراغ دارید؟

دیالوگ دختری از دهه ۷۰:

یادم نمی آید آخرین بار کی در جمعی غیر از جمع رفقایم به من خوش گذشته است. اما هر حرکتی که با دوست هایم و بچه ها می زنیم، همیشه و به شدت حال خوب کن می شود. مثلا کافه نشینی های ۶-۵ ساعته مان در ولیعصر










محبوب کن - فیس نما
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0




سیر تکامل دختران در تاریخ !!؟




سال 1230

مرد: دخــتره خیر ندیده من تا نكشمتراحت نمیشم
زن: آقا حالا یه غلطی كرد شما ببخشید! نامحرم كه تو خونموننبود. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندید…!!!
مرد: بلند خندیده؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردامی‌خواد بره بقالی ماست بخره. نخیر نمیشه باید بكشمش
بالاخره با صحبت‌های زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده میشه ودخــتر گناهكارشو می‌بخشه.



سال 1280
مرد: واسه من می خوای بری درس بخونی؟
می كشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار كه مُردی دیگه جراتنمی‌كنی از این حرفا بزنی. تو غلط می‌كنی. حالا واسه من میخوای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نكرده می‌گیره‌ها!
مرد (با نعره حمله می‌كنه طرف دخــترش): من باید بكشمت. تانكشمت آروم نمیشم. خودت بیا، خودتو تسلیم كنی بدون درد می‌كشمت
بالاخره با صحبت‌های زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده میشه ودخــتر گناهكارشو می‌بخشه



سال1330

مرد: چی؟ دانشسرا (همون دانشگاهخودمون) حالا می‌خوای بری دانشسرا؟ می‌خوای سر منو زیر ننگ بكنی؟ فاسد شدی برامن؟؟ شیكمتو سورفه (سفره) می‌کنم
زن: آقا، ترو خدا خودتونو كنترل كنین. خدا نكرده یه وخ(وقت) سكته می‌كنین آ
مرد: چی میگی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نكشم دیگه فردانمی‌تونم جلوی این فساد رو  بگیرم. یه دانشسرایی نشونت بدم كه خودت كیف كونی
بالاخره با صحبت‌های زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده میشه ودخــتر گناهكارشو می‌بخشه



سال1380

مرد: كجا؟ می‌خوای با تكپوش (از اینمانتو آستین كوتاها كه نیم مترم پارچه نبردن…) و شلوارك (از این شلوار ها كه خیلیكم پارچه اسراف می‌كنن!) بری بیرون؟ می‌كشمت. من… تو رو… می‌كشم
زن: ای آقا. چی كار به كارش داری. الان دیگه اکثراهمینطورین.
مرد: من… اینطوری نیستم. دخــتر لااقل یه كم اون شلواروپائین‌تر بكش كه تا زانوتو بپوشونه. نه… نه… نمی‌خواد. بدتر شد. همون طوری باشهبهتره



سال1400
زن: دخــترم. حالا بابات یه غلطی كرد. تو اعصاب خودتو خرابنكن. لاك ناخنت می‌پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت كدر می‌شه، بسشه دیگهمامی. باباتم قول میده دیگه از این حرفا نزنه
بالاخره با صحبت‌های زن، دخــتر خونه از خر شیطون پیادهمیشه و بابای گناهكارشو می‌بخشه





محبوب کن - فیس نما
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

ليست صفحات
تعداد صفحات : 7
آمار
آمار مطالب آمار مطالب
کل مطالب کل مطالب : 939
کل نظرات کل نظرات : 234
آمار کاربران آمار کاربران
افراد آنلاین افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا تعداد اعضا : 70

آمار بازدیدآمار بازدید
ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 7
ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 62
بازدید ماه بازدید ماه : 8,895
بازدید سال بازدید سال : 78,902
بازدید کلی بازدید کلی : 492,345

اطلاعات شما اطلاعات شما
آِ ی پیآِ ی پی : 54.225.41.203
مرورگر مرورگر :
سیستم عامل سیستم عامل :

ورود کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :

رمز عبور را فراموش کردم ؟
عضويت سريع
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : *کد امنیتیبارگزاری مجدد
مطالب تصادفی:
سرگرمی تفریحی